شمارهٔ ۵۱۰
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
تا تو رفتی انجمن گردید ماتم خانه ای
شمع افتادست همچون مرده پروانه ای
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختی
نی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانه ای
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جان
روزگاری شد نمی یابم به خود هم خانه ای
جوش سودای تو هردم می زند سنگم به سر
می روم در کوچه ها ماننده دیوانه ای
جست و جویت می کنم از خود نمی یابم خبر
گاه از هم صحبتان جویم گه از دیوانه ای
استخوانم توتیا خواهد شد از جور فلک
در گلوی آسیا افتاده ام چون دانه ای
سیدا از خانه ام تا آن پری رو رفته است
کشته شمع کلبه ام دیوانه پروانه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş