شمارهٔ ۷۷
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای نگاهت متکای جان به غارت داده ها
گردش چشمت کمند وحدت آزاده ها
بر زمین خاکساران تا قدم آورده ای
نقش پایت می زند گل بر سر افتاده ها
نام آزادی برآوردند در باغ جهان
همچو سرو بوستان در خدمتت ایستاده ها
من کجا ای شیخ و بزم توبه فرمایان کجا
می پرد مرغ کباب از صحبت بی باده ها
کی کنند از نیک و بد آیینه رویان امتیاز
می توان جا کرد خود را در میان ساده ها
گریه مستانه ام در خانقه آورد زور
زاهدان کردند پای انداز خم سجاده ها
سیدا تا دوریی منزل تو را روشن شود
همچو تار شمع پیچیدند با هم جاده ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş