شمارهٔ ۹۱
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوش ها
سرو قدت را حصار عافیت آغوش ها
سربلندان همچو سرو آواز سایل نشنوند
کرده اند از طوق قمری حلقه ها در گوش ها
شهد اگر خواهی برو در خانه زنبور باش
نیش ها دارند در پی صاحبان نوش ها
ای خوش آن روزی که بر دارند گردون را ز سر
تا شود روشن چه باشد زیر این سرپوش ها
ریختند ای سیدا بر دیگم آخر آب سرد
مدتی با اهل دولت کرده بودم جوش ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş