شمارهٔ ۱۳۰
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
قمر از روی تو دارد خبری می گویند
هست خود روی نکو چون قمری می گویند
قصد زلف سیهت کار هواداران است
که به هریک سر مو ترک سری می گویند
سوره کوثر و نور است لب و رخسارت
گرچه این را گل و آن را شکری می گویند
عزت و سلطنت و قدر و شرف بس که مرا
بر سر کوی توام خاک دری می گویند
شیوه چشم سیاه تو چه داند هرکس
راز این نکته ز صاحب نظری می گویند
لب و دندان تو روح است و سخن های تو در
دیگران گرچه عقیق و گهری می گویند
ذکر تسبیح رخ و زلف تو در خلوت دل
عاشقانت همه شام و سحری می گویند
کعبه وصل چو دور است و سلامت منزل
قطع این راه به خوف و خطری می گویند
زعفران است رخ و گوهر اشکم یاقوت
گرچه این را دگران سیم و زری می گویند
در دل یار نکرد آه نسیمی اثری
گرچه هست آه سحر را اثری می گویند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş