شمارهٔ ۲۴۶
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
با غیر مگو حالم کاغیار نداند به
پروانه آن شمعم گر نار نداند به
از جام می باقی یعنی لب آن ساقی
مستم اگر این معنی هشیار نداند به
با غیر نمی گویم سر سخن عشقت
گر شرح رموز غیب اغیار نداند به
سهل است سر خود را بر دار زدن لیکن
اسرار سر عارف گر دار نداند به
هست از کرم حسنت محروم رقیب آری
گر لطف دم عیسی مردار نداند به
در صومعه با صوفی در کار درا گویی
ای زاهد اگر عاشق این کار نداند به
با روی گل خندان بلبل نظری دارد
این مژده نازک را گر خار نداند به
در مصطبه معنی بی صورت سالوسی
وا یافته ام گنجی گر مار نداند به
اشعار نسیمی را صد معجزه هست آری
گر سر ید بیضا سحار نداند به
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş