شمارهٔ ۲۶۰
ع عمادالدین نسیمی
0
Altın Yaprak
بر گرد مه ز مشک خطی برکشیده ای
خورشید را به حلقه چنبر کشیده ای
خوبان به روی مه خط دلخواه می کشند
اما نه مثل تو که چه درخور کشیده ای
در تنگ قند مورچه را ره داده ای
سبزه به گرد چشمه اخضر کشیده ای
داغ سیاه بر دل لاله نهاده ای
تا خط سبز بر گل احمر کشیده ای
گاهی کمند از خم گیسو گشاده ای
وقتی به قصدم از مژه خنجر کشیده ای
بر ملک روم لشکر مغرب فرو زده
طغرای هند بر شه خاور کشیده ای
دیدی که چون نسیم به غم هاش دلخوشم
زانرو مرا به سلک غم اندر کشیده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş