شمارهٔ ۱۲۳
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
بگذار تا بماند چشمم به رهگذاران
پاداش آنکه نشناخت قدر وصال یاران
ای ابر نوبهاری باران نبار دیگر
طوفان چشمم امروز بگرفته جای باران
یا رب مباد کس را حیران دو دیده چون من
چشمی به روی منظور چشمی به ناقه داران
ما بار ناقه بستیم دل ماند پیش دلدار
کارم به مشکل افتاد ای خیل همقطاران
ای ساربان خدا را آهسته ران که شاید
دیگر فتد به رویش چشم امیدواران
چشمی به روزگاری بودم گل عذاری
رفتیم و ماند بر چشم حسرت به روزگاران
بو کان ستاره روز بار دگر بتابد
هر شب شمارم اختر چون چشم شب گذاران
درد دل ضعیفم ناگفته ماند با دوست
لختی عنان بدارید ای خیل رهسپاران
رفت از خزان هجران گلهای عیش بر باد
دریاب بوستان را ای شوکت بهاران
از پا فتادگانیم بگذر ز ما و نگذار
ما را در این بیابان ای میر شهسواران
رحمت به روزه داران از فضل بس عجب نیست
ای ابر هین فروبار بر فرق میگساران
گو چشم روزگاران بر حال ما بگرید
گر لطف شه نگیرد دست گناهکاران
فرمانروای محشر مینوگسار کوثر
دادار بنده پرور سالار تاجداران
باد صبا به جانان بر کو که مانده نیر
دور از تو با دل زار اندوه غم هزاران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş