شمارهٔ ۱۳۳
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
سوزنده آتشی که شود پخته خام از او
جام می است خواجه بکن پر مشام از او
آسایشت هواست گر از صبح و شام دهر
خالی مدار بزم به هر صبح و شام از او
نام ار به ترک باده پرستی ست می بیار
هی تا رود به باد مرا خواجه نام از او
ساقی اگر به رشوه دهی بوسه ای به شیخ
فتوی توان گرفت به شرب مدام از او
نان حلال گر بود این سان که شیخ راست
صد باز به نزد من آب حرام از او
سرمایه ای ست حسن که از روی سرکشی
بر خواجه کبر و ناز فروشد غلام از او
نیر جناب عشق بلند است نی عجب
گر غافل است زاهد عالی مقام از او
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş