شمارهٔ ۱۳۴
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
ای صورت زیبای تو مرآت معانی
سرگشته چو پرگار به تصویر تو مانی
در جنس ملک گر بشری هست تو اویی
در نوع بشر گر ملکی هست تو آنی
جسمی اگر ای مایه جان جسم بهشتی
جانی اگر ای قوت تن جان جهانی
سهو است به جد تنگ کشیدن به کنارت
زین سان که تو نازک تن و باریک میانی
آرش نه ای ترک توزۀ سست کن از تبر
بر ساعد سیمین نسزد سخت کمانی
نامی ز دهان تو شنیدیم در افواه
جستیم و ندیدیم از آن نام نشانی
گر وصل دهانت طلبد دل مکنش منع
نبود عجب از پیر تمنای جوانی
گویم که شب از نالۀ دل سخت تو شد نرم
چون روز شود باز ببینم که همانی
گفتند به دور زنخش آب حیات است
خود را به چه انداختم از راه ندانی
جرم از دل ما نیست که امکان سلامت
از تیر نظر نیست که تیری ست نهانی
ای جان به ترازی بهای تو سبک سنگ
دری چو تو کس یاد ندارد به گرانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş