شمارهٔ ۴۸
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
دل که آزاد ز زنجیر بلا و محن است
تار زلف تو و را رشتۀ جانست و تن است
به سر زلف تو سوگند که پیمان تو من
نشکنم گرچه سر زلف تو پیمان شکن است
دل خریدار دو ابروی کجت شد آری
مشتری میل سوی قوس کند کش وطن است
مهلتی دردهم ای هجر زمانی که مرا
رازها با لب آن خسرو شیرین دهن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş