شمارهٔ ۵۷
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
زلف به ملک حسن به سر تا کله نهاد
برداشت پای نخوت و بر فرق مه نهاد
عادت نبود تیغ کشیدن به روی ماه
این رسم تازه را خم زلف سیه نهاد
گر عالمی کشد چه عجب ترک چشم او
یاسای قتل عام نه این پادشه نهاد
بر بوی خاک پای تو دل هر کجا که دید
خاک رهی است روی بر آن خاک ره نهاد
آهو چنین نگه نکند چشم تو مگر
قانون دیگری ز برای نگه نهاد
مردم هلال او به سرانگشت می نمود
این ماه رسم را به شب چهارده نهاد
چشمت خرابی دل ما را به خط نگفت
تا رو به کشور دل ما با سپه نهاد
طاعت بود نظاره به هر ماه تو ولیک
ابروی او برای من این را گنه نهاد
بالله که جز به مهر شهنشاه لو کشف
هر کو نهاد دل به خیال تبه نهاد
نیر هوای روضۀ رضوان ز سر بهشت
هر کس که روی بر در این بارگه نهاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş