شمارهٔ ۱۲۵
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
بختم این بس که مشتری شده دوست
هرچه خلقم بها نهند نکوست
نشکنم رنگ رخ چو مستسقی
آب هرکس به قدر ظرف سبوست
در بر ارباب ذوق کم بندند
اثر قبض و بسط در ابروست
قطع دنیا نمی شود چه کنم
قو مور و جستن از سر جوست
نیست ممکن به زندگی آرام
تا نفس باقیست در تک و پوست
شاهدان چمن تهی دستند
جامه سرو تا سر زانوست
باش عریان بدن که غنچه گل
کم دهد بو که حله تو بر توست
بوی کل چاشنی مل دارد
آن شکرخنده را چه بوی و چه خوست
آب تلخی به عطر پروردند
نام کردند کاین گل خوش بوست
خط فرقان نگار او کوفی
چشم محراب گرد او هندوست
خط فریبنده کس چنین ننوشت
یارب این معجزست یا جادوست
به نظیری ست چشم خلق امروز
میر مجلس ندیم شیرین گوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş