شمارهٔ ۲۱۷
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
باده خاص محبت کی به نامحرم رسد
محرمان را دوستگانی از قفای هم رسد
وقت عارف شب نکو گردد که در خوابست عام
یک دل بیدار را فیض همه عالم رسد
یافت گر دیوانه یی جاهی تعجب بهر چیست
از عجایب های دوران دیو را خاتم رسد
زاد مسکینان به ره بردار کاب زندگی
تا سفال خضر باشد کی به جام جم رسد
بر گل ما ابر اگر هرگز نبارد خرمیم
مزرع نمناک ما را خوشه از شبنم رسد
شکرلله گر خوش و ناخوش به یادش می رسیم
بس همین شادی کزو ما را نصیب غم رسد
هرکجا تن چاک گردید از نمک انباشتم
زخم ما بی باک جانان را کجا مرهم رسد
عشرت ساغرپرستان زنده دارد مرده را
سور گردد در سرای ما اگر ماتم رسد
سودی از طاعت فروشی ها نظیری برنداشت
هرکه را سرمایه زو باشد کفایت کم رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş