شمارهٔ ۶۴
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
عشق دهد با دل شوریده تاب
پرورش ذره کند آفتاب
کم نشود سوز دل از سیل اشک
آتش سودا ننشیند به آب
آه که عاشق کشد از خامی است
دود کند دل چو نباشد کباب
با سخن تلخ تبسم خوش است
نشیه دهه شهد چون گردد شراب
دیر رود جان که تویی در دلم
شعله کند بر سر شمع اضطراب
در شب هجران نبود روشنی
گرچه بود تا به سحر ماهتاب
دیده نظیری نشناسد رخش
بس که گدازد نگهم از حجاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş