شمارهٔ ۷۵
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله ما نیست
جمال مغبچه دیدی شراب مغبچه نوش
مگوی عذر که در کیش ما مدارا نیست
ز پای تا به سرش ناز و غمزه در اعراض
هزار معرکه و رخصت تماشا نیست
به حکم عقل عمل در طریق عشق مکن
که راه دور کند رهبری که دانا نیست
فلک سراسر بازار دهر غم چیدست
نشاط نیست که یک جای هست یک جا نیست
نشاط رفته ز دوران به صبر بستانیم
که بد معامله آزرده از تقاضا نیست
هوای وصل کسی می کند که بوالهوس است
که در آن دلی که محبت بود تمنا نیست
نظیری است به حالی ز غمزه خونین تر
به شکوه تا دلت آزرده است گویا نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş