شمارهٔ ۸۴
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
فخر والانسبتان از بند اوست
آنچه هرگز نگسلد پیوند اوست
گردن شمشاد را زلفش بخست
سرو از آزادگان بند اوست
گرچه شکل نیستی دارد دهانش
هستی جان ها ز شکرخند اوست
نقض زلفش دایه بر عهدش شکست
گر شکستی هست در سوگند اوست
طره اش را هست پیوندی به صلح
چین ابرو گرچه خویشاوند اوست
هر شبم بی خواست می آید به خواب
بسترم مشگ و عبیرآگند اوست
مشربش صفرای بیماران شکست
بوسه می خوش از ترنج و قند اوست
زود آمیزش به مردم می کند
مشک را بو اندکی مانند اوست
حسن گل بر باد حرمان زود رفت
هر که تمکینی ندارد بند اوست
کینه کش از دوستان مهرجوی
طبع مغرور ز خود خرسند اوست
بار تکلیفش ز دوش انداختم
گو بکش هرکس که حاجتمند اوست
ظلم اخوان بر نظیری می کنند
معنی او بهتر از فرزند اوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş