شمارهٔ ۸۸
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
یک آه گرم صیقل زنگار عالمست
موقوف لب گشادن ما کار عالمست
مشاطه فراق تو بر چهره ام نوشت
خونابه ای که گونه رخسار عالمست
خودرایی خیال تو از دیده ام رماند
آن معنیی که قبله گفتار عالمست
بر من شب فراق شد از جرم ناکسی
صبحی که طالع از در و دیوار عالمست
صیاد بی کرشمه تو دانه نفکند
در دام هر نگه که به پرگار عالمست
این عیب و عار عشق و هنر را کجا برم
کانم نمی خرد که خریدار عالمست
حور و کنار کوثر و رضوان و صحن خلد
ما و جمال یار گلزار عالمست
تا یک دلت پسند کند قرب او مجوی
سرمایه قبول در انکار عالمست
گر پیر سالکی خبر از طفل راه پرس
شرم از طلب مدار که زنار عالمست
قانون شکوه چند نظیری نوا کنی
این نغمه تو باعث آزار عالمست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş