شمارهٔ ۱۰۷
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
سوی جانان جانم از تن می برند
از قفس مرغی به گلشن می برند
با همند این خار و گل در باغ ولیک
این به ایوان آن به گلخن می برند
این سیه زلفان چو طراران شب
دل ز مردم روز روشن می برند
تاب داده زلف و خواب آلوده چشم
خوابم از سر تابم از تن می برند
عاقلان آبی بر آتش می زنند
عاشقان برقی به خرمن می برند
طاعت شاهم ز چوگان بسته دست
کاین حریفان گوی از من می برند
خار این گلزار دامنگیر ماست
گل هوسناکان به دامن می برند
شیر با زنجیر این طفلان شهر
کو به کو برزن به برزن می برند
دل نداری ورنه این خوبان نشاط
گر دل از سنگ است و آهن می برند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş