شمارهٔ ۱۶۰
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
غافل از ضیدم گذشتی از تو آه از من دریغ
بی خبر بگذشتی ای برق جهانسوز از برم
بود در راهت بامیدی مرا خرمن دریغ
در میان دیده بودی نی کنار جویبار
باغبانی بود سروت را اگر چون من دریغ
آتشین گلها نگر پر عقده سنبلها ببین
جای جان و دل به خارو و خاکشان مسکن دریغ
گلستان را در فراز و باغبان آگه ز راز
دست گلچینان دراز از سوری و سوسن دریغ
دست گلچین خستمی پای خزان بشکستمی
بر صبا ره بستمی دورم از آن گلشن دریغ
خاتمی کاو از ازل نام سلیمان نقش داشت
بایدش دیدن نشاط از دست اهریمن دریغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş