شمارهٔ ۱۹۹
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
طلعت دوست عیان میخواهم
هرچه جز اوست نهان میخواهم
سری از همت خاک در دوست
فارغ از کون و مکان میخواهم
دلی آنسان که مراد دل اوست
خالی از هر دو جهان میخواهم
ساغر از دست جوانان زده ام
جامی از پیر مغان میخواهم
هر چه گویند همان میگویم
هر چه خواهند همان می خواهم
من چنانم که چنان خواسته ای
تو چنانی که چنان میخواهم
دگرم نیست مرادی و ترا
بمراد دگران میخواهم
سود خواهی تو بسودای من آی
که من از مایه زیان میخواهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş