شمارهٔ ۲۷۸
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری
آسوده بایدم زیست یک چند بر کناری
خرم به روزگاران از دوستان بخشمی
خرسند در بهاران از بوستان بخاری
آیینه دل ما دیریست تا ندیدست
از دوستان صفایی وز دشمنان غباری
یاران به طاعت امید دارند و ما بر امید
نومید برنگشتست زین در امیدواری
از من برید و با دوست پیوست دل که نیکوست
خصمی جدا ز خصمی یاری قرین یاری
بیهوده روزگاری بردی به سر نشاطا
تا چند وقت خود را ضایع همی گذاری
یا بازویی که زخمی کاری زند طلب کن
یا مرهمی که سودی بخشد به زخم کاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş