شمارهٔ ۲۸۱
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
با بنده صادق چه عتابی چه عطایی
با خواجه مشفق چه ثوابی چه گناهی
تدبیر من اینست که تقدیر تو خواهم
با جنبش صرصر چه کند پیکر کاهی
غم نیست اگر بیکسم و هیچکسم نیست
آنرا که پناهیش نباشد تو پناهی
شادم که سیه روزی و آشفتگی من
رهبر شود آخر بسر زلف سیاهی
اکنون که خصلت سر زده بر ما نظری کن
درویشم و قانع ز گلستان بگیاهی
گفتم ز نشاطت خبری هست بگو گفت
زین گونه بسی هست گدا بر در شاهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş