شمارهٔ ۵
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
ای فروغ ماه از شمع شبستان شما
چشمه خور جرعه ای در بزم مستان شما
عشق دارد صیدگاهی نغز و دلکش کاندر آن
صید شیران می کند آهوی چشمان شما
زلف مشکین خم به خم بر طرف رو چوگان صفت
ای دل عشاق مسکین گوی چوگان شما
عقل از راهی برفت و صبر در کنجی نشست
آری آری عشق باشد مرد میدان شما
خیل کفر و جیش اسلام آشتی جستند و باز
صف به خون عاشقان بستست مژگان شما
روزگار آشفتگی از سر نهادستی دگر
تا چه بر سر دارد این زلف پریشان شما
فتنه از ملک شهنشه رخت بیرون می برد
پس چه خواهد کرد ازین پس چشم فتان شما
از اجل چندان امان خواهد که برگیرد نشاط
بهر رضوان تحفه ای از خار بستان شما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş