شمارهٔ ۸۵
ن نشاط اصفهانی
0
Altın Yaprak
بدردم ننگرد درمانم این است
پریشان خواهدم سامانم این است
نه بتوانم برید از وی نه پیوست
که هم جان هم بلای جانم این است
چه غم زین ره روم یا باز گردم
که هم آغاز و هم پایانم این است
پناهی نیست جز قهرش ز قهرش
که هم کشتی و هم توفانم این است
مبین بر خواریم سد گل برآرم
نشاط از خاک اگر دهقانم این است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş