بخش ۱۹ - آیینه ساختن اسکندر

ن نظامی گنجوی
0 Altın Yaprak
بیا ساقی آن لعل پالوده را بیاور بشوی این غم آلوده را فروزنده لعلی که ریحان باغ ز قندیل او برفروزد چراغ چو فرخ بود روزی از بامداد همه مرد را نیکی آید به یاد به خوبی نهد رسم بنیادها ز دولت به نیکی کند یادها سر از کوی نیک اختری برزند به نیک اختری فال اختر زند به هنگام سختی مشو ناامید کز ابر سیه بارد آب سپید در چاره سازی به خود در مبند که بسیار تلخی بود سودمند نفس به کز امید یاری دهد که ایزد خود امیدواری دهد گره در میاور بر ابروی خویش در آیینه فتح بین روی خویش گزارنده نقش دیبای روم کند نقش دیباچه را مشک بوم که چون شد سکندر جهان را کلید ز شمشیرش آیینه آمد پدید عروس جهان را که شد جلوه ساز بدان روشن آیینه آمد نیاز نبود آینه پیش از او ساخته به تدبیر او گشت پرداخته نخستین عمل که آینه ساختند زر و نقره در قالب انداختند چو افروختندش غرض برنخاست در او پیکر خود ندیدند راست رسید آزمایش به هر گوهری نمودند هر یک دگر پیکری سرانجام که آهن درآمد به کار پذیرنده شد گوهرش را نگار چو پرداخت رسام آهنگرش به صیقل فروزنده شد پیکرش همه پیکری را بدان سان که هست درو دید رسام گوهر پرست به هر شکل می ساختندش نخست نمی آمد از وی خیالی درست به پهنی شدی چهره را پهن ساز درازیش کردی جبین را دراز مربع مخالف نمودی خیال مسدس نشان دور دادی ز حال چو شکل مدور شد انگیخته تفاوت نشد با وی آمیخته به عینه ز هر سو که برداشتند نمایش یکی بود بگذاشتند بدین هندسه ز آهن تیره مغز برافروخت شاه این نمودار نغز تو نیز ار در آن آینه بنگری به دست آری آیین اسکندری چو آن گرد روی آهن سخت پشت به نرمی درآمد ز خوی درشت سکندر درو دید پیش از گروه ز گوهر به گوهر درآمد شکوه چو از دیدن روی خود گشت شاد یکی بوسه بر پشت آیینه داد عروسی که این سنت آرد به جای دهد بوسه آیینه را رو نمای

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.