بخش ۶ - نعت اول
ن نظامی گنجوی
0
Altın Yaprak
شمسه نه مسند هفت اختران
ختم رسل خاتم پیغمبران
احمد مرسل که خرد خاک اوست
هر دو جهان بسته فتراک اوست
تازه ترین سنبل صحرای ناز
خاصه ترین گوهر دریای راز
سنبل او سنبله روز تاب
گوهر او لعل گر آفتاب
خنده خوش زان نزدی شکرش
تا نبرد آب صدف گوهرش
گوهر او چون دل سنگی نخست
سنگ چرا گوهر او را شکست
کرد جدا سنگ ملامت گر ش
گوهری از رهگذر گوهرش
یافت فراخی گهر از درج تنگ
نیست عجب زادن گوهر ز سنگ
آری از آنجا که دل سنگ بود
خشکی سوداش در آهنگ بود
کی شدی این سنگ مفرح گرای
گر نشدی در شکن و لعل سای
سیم دیت بود مگر سنگ را
کامد و خست آن دهن تنگ را
هر گهری کز دهن سنگ خاست
با لبش از جمله دندان بهاست
گوهر سنگین که زمین کان اوست
کی دیت گوهر دندان اوست
فتح بدندان دیتش جان کنان
از بن دندان شده دندان کنان
چون دهن از سنگ به خونابه شست
نام کرم کرد به خود بر درست
از بن دندان سر دندان گرفت
داد به شکرانه کم آن گرفت
ز آرزوی داشته دندان گذاشت
کز دو جهان هیچ به دندان نداشت
در صف ناورد گه لشکرش
دست علم بود و زبان خنجر ش
خنجر او ساخته دندان نثار
خوش نبود خنجر دندانه دار
این همه چه تا کرمش بنگرند
خار نهند از گل او برخورند
باغ پر از گل سخن خار چیست
رشته پر از مهره دم مار چیست
با دم طاووس کم زاغ گیر
با دم بلبل طرف باغ گیر
طبع نظامی که بدو چون گل است
بر گل او نغز نوا بلبل است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş