بخش ۷ - نعت دوم
ن نظامی گنجوی
0
Altın Yaprak
ای تن تو پاک تر از جان پاک
روح تو پرورده روحی فداک
نقطه گه خانه رحمت تویی
خانه بر نقطه زحمت تویی
راهروان عربی را تو ماه
یاوگیان عجمی را تو راه
ره به تو یابند و تو ره ده نه ای
مهتر ده خود تو و در ده نه ای
چون تو کریمان که تماشا کنند
رستی تنها نه به تنها کنند
از سر خوانی که رطب خورده ای
از پی ما زله چه آورده ای
لب بگشا تا همه شکر خورند
ز آب دهانت رطب تر خورند
ای شب گیسو ی تو روز نجات
آتش سودا ی تو آب حیات
عقل شده شیفته روی تو
سلسله شیفتگان موی تو
چرخ ز طوق کمرت بنده ای
صبح ز خورشید رخت خنده ای
عالم تر دامن خشک از تو یافت
ناف زمین نافه مشک از تو یافت
از اثر خاک تو مشکین غبار
پیکر آن بوم شده مشک بار
خاک تو از باد سلیمان به است
روضه چه گویم که ز رضوان به است
کعبه که سجاده تکبیر توست
تشنه جلاب تباشیر توست
تاج تو و تخت تو دارد جهان
تخت زمین آمد و تاج آسمان
سایه نداری تو که نور مهی
رو تو که خود سایه نور اللهی
چار علم رکن مسلمانی ات
پنج دعا نوبت سلطانی ات
خاک ذلیلان شده گلشن به تو
چشم غریبان شده روشن به تو
تا قدمت در شب گیسو فشان
بر سر گردون شده دامن کشان
پر زر و در گشته ز تو دامنش
خشتک زر سوزه پیراهنش
در صدف صبح به دست صفا
غالیه بوی تو ساید صبا
لاجرم آنجا که صبا تاخته
لشگر عنبر علم انداخته
بوی کز آن عنبر لرزان دهی
گر به دو عالم دهی ارزان دهی
سدره ز آرایش صدرت زهی ست
عرش در ایوان تو کرسی نهی ست
روزن حاجت چو بود صبح تاب
ذره بود عرش در آن آفتاب
گر نه ز صبح آینه بیرون فتاد
نور تو بر خاک زمین چون فتاد
ای دو جهان زیر زمین از چه ای
گنج نه ای خاک نشین از چه ای
تا تو به خاک اندری ای گنج پاک
شرط بود گنج سپردن به خاک
گنج ترا فقر تو ویرانه بس
شمع ترا ظل تو پروانه بس
چرخ مقوس هدف آه تست
چنبر دلوش رسن چاه تست
این دو طرف گرد سپید و سیاه
راه تو را پیک ز پیکان راه
عقل شفاجوی و طبیبش تویی
ماه سفرساز و غریبش تویی
خیز و شب منتظر ان روز کن
طبع نظامی طرب افروز کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş