بخش ۱۹ - حکایت
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
یکی بود در شهر تون پیش ازین
که از صحبتش خلق بودی حزین
نبودی دمی بی حریف و شراب
حریفان و لیکن ازو در عذاب
عجب عادتی خوی بی چاره بود
نه گه گاه بودی که همواره بود
ز مجلس به هر چاره و حیلتی
نرفتی برون تا نخوردی لتی
چو دستش فرو کوفتندی و سخت
سوی خانه رفتی سراسیمه بخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş