بخش ۲۴ - در جستن یار همجنس
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
نشاید بر اسرار کردن ستیز
چو در مانی از چاره کردن گریز
اگر محرم راز داری نکوست
همه رونق و عیش و عشرت ازوست
چه خوش روزگاری ست با هم نفس
حرام است بی یار هم دم نفس
اگر صد حریفت بود هم نشین
یکی رازدارت بباید امین
زده امتحانش چو زر بر محک
شده پاک از آلایش شرک و شک
ولیکن که دارد کجا کو کراست
اشارت به عنقا همین است راست
دو نوبت زن ار یافتنی یک دلی
نباشد چو تو در جهان مقبلی
به یاری توان کارها پیش برد
قدم جز به یاری نباید سپرد
چو در خود نمی یابی این ماجرا
توقع کنی از دگر کس چرا
اگر ترک اسرار خود گفته ای
ز دانا نصیحت پذیرفته ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş