بخش ۲۳ - حذر از ناجنس
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
مکن تا توانی به ناجنس میل
منه خانه بنیاد بر راه سیل
بود صحبت ناسزا فی المثل
چو مستی که افعی نهد در بغل
ز جاهل بترس این مثل هم خوش است
که در زیر خاکسترش آتش است
حذر کن ز هم صحبت ناپسند
که از تخم حنظل محال است قند
چو ضایع کنی بهرۀ روزگار
پشیمانی آن گه نیاید به کار
حریفی مکن با فراتر نشین
وگرنه به حسرت بر آذر نشین
به صابون بشوی از فرومایه دست
وز آن که الفتش با فرومایه هست
فرومایه را ره مده زینهار
که هرگز به خیرت نیاید به کار
به کل از حریف معربد ببر
که از خود ندارد خبر چون شتر
بدان تا بدانی که معنی دوست
حریف وفادار پاکیزه خوست
دو مشکل بود هر دو در در کثیف
که بد مست و بد خفت باشد حریف
ازین هر دو واجب شناس احتراز
وگر نه مکن کار بر خود دراز
اگر عاجز آیی به دفع بلا
به دست جنونی شوی مبتلا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş