بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرت
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
الا ای جگر گوشگان پدر
بخوانید این پند من سر به سر
به گوش خرد راز من بشنوید
به ابیات تعلیم من بگروید
هنر باید آموخت از در به در
کم از کم بود مردم بی هنر
سرایی ست بی در سری بی کلاه
درختی ست بی بر چهی بی میاه
ملک زادة بی هنر دون بود
وگر از نژاد فریدون بود
که سگ را که هست از هنر دستگاه
بود بر نسیج و نسخ پادشاه
سر هر هنر چیست ای جان باب
نگه داشتن حد خود در شراب
اگر صد هنر داری و بدخوری
دریغا که آب هنر می بری
درونش فرشته ست و بیرون بلیس
که علمش شریف است و نفسش خسیس
چو نفس خسیسش درآید به کار
همه علم و فضلش شود تار و مار
هنر عیب گردد شود فخر عار
اگر بدخوری می نکو پاس دار
شراب گران و تنک حوصله
رهت بر صراط است و پای آبله
اگر هوشمندی ره حق بسیچ
ز تعلیم و تنبیه گردن مپیچ
توان کرد اگر در دل افتد هراس
ز بدمست و بد خفت و بد خوقیاس
ز مست امتحان کن نه از هوشیار
ز دیوانه باید گرفت اعتبار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş