شمارهٔ ۱۱۲۴
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
رفتی و صید خاطر احباب کرده ای
قلاب شوق ز دل اصحاب کرده ای
دل برده ای و تاختن آورده ای به جان
آهسته تر که زهره ی ما آب کرده ای
بس زاهدان خشک که در بحر زهدشان
کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده ای
بس ساکنان کنج خرابات را که باز
خلوت نشین گوشه ی محراب کرده ای
شب ها که ما ز شوق تو تا روز کرده ایم
تو همچو بخت خفته ی ما خواب کرده ای
ما را که یک دقیقه نصیب است ز آفتاب
ساعت شناس تر ز سترلاب کرده ای
خصمی مسلط است که بر ما گماشتی
گفتم مگر رقیبی بواب کرده ای
نی عقل و نی فراغت و نی دل نزاریا
اثبات عاشقی به چه اسباب کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş