شمارهٔ ۱۱۸۹
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
توقع است که گوشی به حال ما داری
روا مدار که آزار ما روا داری
رعایتی کن و گرد دلم برآی دمی
مسیح جان منی یک دمی کجا داری
چو در هوای تو پیوسته می کنم طیران
مرا رسد که کنم دعوی هواداری
اگر کنار من از گریه چون محیط شود
بدیع نیست که چشمان آشنا داری
ز آفتاب جمالت گر ارتفاع کنند
به فرق خط تفاخر بر استوا داری
اگر چه خط تو خط جفا کشید و لیک
خطا نباشد چون روی در خطا داری
نثار پای تو اشکم اگر گهر خواهی
فدای جان تو جانم اگر رضا داری
دلم ببردی و صبر و شکیب و خواب و قرار
دگر چه ماند مگر قصد جان ما داری
ز دود آه نزاری بترس و ظلم مکن
اگر چه دست ستم گاری و جفا داری
به خاک پای تو سوگند می دهم بر تو
که گه گهی ز نزاری زار یاد آری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş