شمارهٔ ۱۲۱۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
مگسل نگارا پیوند یاری
مگذار ما را تنها به زاری
با ما مکن بس بی التفاتی
سوی عزیزان منگر به خواری
تا یک دم از من خوش بر نیاید
هر دم به رنگی دستی بر آری
سروی تو باری آزاد می رو
از من که چون من یاری نداری
من بس نیایم گر بس بکوشم
با خیل هجران شب های تاری
شوریده مغزم زان می بلغزم
بر من نگیرند آشفته کاری
دل رفت و جانم شد در سر دل
بی جان و بی دل مسکین نزاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş