شمارهٔ ۱۳۴۴
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
ای زندگی جان ها الا به تو جان حی نی
این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی
صاحب نظران گرچه بی دیده ترا دیدند
اعما چو نمی بیند افتد به سر پی نی
عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته
اطباق سماواتش گر زیر قدم طی نی
گر نوش طمع دارد با نیش فرا سازد
تا جوی عسل بیند اما مگس و قی نی
از خویش به در رفته بی تو نبود یک دم
بنیاد برافکنده اوقات کند پی نی
درد تو کسی دارد کز درد نمی نالد
در داغ تو می سوزد اما اثر کی نی
تو حاضر و ما طالب آخر چه حجاب است این
در عین حضوری تو موقوف به جا کی نی
هر چند گدایانت خوارند و زبون اما
شوریده ز جام تو کم تر ز جم و کی نی
در دوستی لیلی وحشی شد و سودایی
مجنون سبک دل را من بعد سر حی نی
یک جرعه نزاری را در کام چکانیدی
سر رفت و هنوز از سر بیرون نشود می نی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş