شمارهٔ ۱۳۷۳
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
صبا گر توانی گذر کن به جایی
سلامی به شاهی رسان از گدایی
غریبی ستم دیده ی روزگاری
گرفتار بی چاره ی مبتلایی
سرآسیمه بختی به خون غرقه چشمی
فروبسته دستی به گل مانده پایی
جگرخواره دل داده ای نیم جانی
جفا دیده بی حاصلی بی نوایی
به آزاد سروی به سوسن زبانی
به گل برگ رویی ز بلبل نوایی
به شیرین دهانی ز فرهاد مهری
به لیلی صفاتی ز مجنون وفایی
ز لب تشنه جانی به آب حیاتی
ز تن رفته روحی به عیسی صفایی
ز آدم مثالی به باغ بهشتی
ز یعقوب حالی به یوسف لقایی
به یاقوت لعلی به ضحاک خشمی
به خورشید رویی به جمشید رایی
به لاله جبینی به سنبل نسیمی
به نرگس کلاهی به غنچه قبایی
به فربه سرینی به لاغر میانی
به محکم ستیزی به مشکل گشایی
به غمزه گدازی به ابرو نوازی
به بیگانه رویی به چشم آشنایی
بگوی ای صبا کای ز دست تو هر دم
مرا تازه بر سر گذشته بلایی
روانم به بوی تو در اضطرابی
دلم با خیال تو در ماجرایی
نزاری به زاری لگدکوب غربت
نه رویش به راهی نه راهش به جایی
گرش جان به یک دم رسد تا بمیرد
هنوزش به وصل تو باشد رجایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş