شمارهٔ ۱۴۰۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی
هر چه در دوست شوی محو و در او مستغرق
این توان گفت از اویی نتوان گفت اویی
هر چه او نه که و چه کو و کجا اوست همه
چون جز او نیست دگر پس تو که را می جویی
گر به تو بازنمایند تو را هیچ نه ای
از پی هیچی خود بیش چرا می پویی
در نمازی اگر از حرص و طمع آزادی
در بهشتی اگر آسوده دل و خوش خویی
پای بر گردن اکوان نه و از سدره برآی
دست شوی از دل و جان چند به گل سر شویی
پای در حلقه ی فقرت چو نزاری ندهند
تا تو در حلقه ی چوگان وساوس گویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş