شمارهٔ ۱۶۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
فراق دوستان کاری عظیم است
چه می گویم که دردی بس الیم است
اگر چه دوست با ما نیست یک دم
وصالش مونس و هجران ندیم است
اگر هجران خیالش همنشین است
وگر وصل اتصالش مستقیم است
به جز او هیچ دیگر دوستان را
به حمدالله نه امید و نه بیم است
دورویی شرط مردان نیست اما
چه می خواهی دل ما خود دو نیم است
نیارم طاقت یک نکته خضر
برو گو مدعی گر خود کلیم است
تو هم بر جهل خود می باش محکم
مسلم گشته را دل ناسلیم است
ترا باد آن همه تا چند گویی
که در فردوس الوان نعیم است
مقاماتی که مردان راست درعشق
برون از حد فردوس و جحیم است
ندیده ست آن ممالک انقلابی
که ملک عاشقان ملکی قدیم است
تو خواهی ملحدم خوان خواه مشرک
اگر ناحق نداند حق علیم است
به نزد مدعی خود حق و باطل
به یک نرخ است و سودایی عظیم است
به نادانی نزاری را گروهی
چنان دانند کو مردی حکیم است
ولی من خویشتن را نیک دانم
ز حکمت ها دلم اندک حلیم است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş