شمارهٔ ۲۵۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
اقبال قاصدی که رسد از جناب دوست
فرخنده طالعی که ببوسم خطاب دوست
ای پیک اگر هزار مهم فوت می شود
چندان مرو که باز نویسم جواب دوست
گر دوست را به خون محبان ارادت است
گردن نهیم و سر نکشیم از صواب دوست
با دشمنان که غاشیهء جهل می کشند
گو دست ما و دولت پا و رکاب دوست
ای ساقی مسیح صفت بهر تشنگان
جامی فرست تا بچشند از شراب دوست
در سینه حاضرست گر از دیده غایب است
بر دوستان حجاب نباشد نقاب دوست
حوض بهشت و سایهء طوبا چه می کنم
گر پرتوی به ما رسد از آفتاب دوست
مقری به بام بر شو و قامت بزن بگوی
کز قبله کرد روی نزاری به باب دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş