شمارهٔ ۲۶۲
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
دلا به عالم معنی طلب وصال از دوست
وصال عالم صورت بود محال از دوست
نظر به دیده جان کن به دوست تا ببینی
که عین وصل بود صورت خیال از دوست
کدام صورت و معنی به دوست هیچ طمع
مکن که باز نیابد کسی مجال از دوست
نفس نفس به غمش بیشتر تقرب کن
چه دل بود که به دیدن شود حلال از دوست
گرت رسد سر پایی به سنگ ناکامی
صبور باش به هر امتحان منال از دوست
زدست دوست نزاری بریز خون از چشم
که هست خون چنین ریختن حلال از دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş