شمارهٔ ۲۷۳
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
ترحمی کن اگر هیچ می توان ای دوست
اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند
به دوستی که مکن ترک دوستان ای دوست
بر آن قرار برفتی که زود بازآیی
بیا به قول وفا کن بدین نشان ای دوست
به وصل اگر زمیان توم کناری نیست
کنار من ز سرشک است تا میان ای دوست
خبر چه گویمت از جان خسته و دل تنگ
چو در کنار دلی در میان جان ای دوست
من از میان بروم چون تو در کنار آیی
من و تو مجمع اضداد و یک مکان ای دوست
من و تو هر دو به هم شرک و وحدت اینت محال
و گر به شکل بوم با تو توأمان ای دوست
همان نزاری شوریدۀ توم زنهار
اگر مشابهتی گفتم الامان ای دوست
درون جانی و بل جان جان و می کوشم
که مدعی نبرد بر من این گمان ای دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş