شمارهٔ ۴۰۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
درون مجمع مردان پریشان در نمی گنجد
محبت خانه خالی کن که جز جان در نمی گنجد
به ترک خویشتن داری بگو گر دوست می خواهی
که در میدان سربازان تن آسان در نمی گنجد
اگر تو در میان باشی بود او بر کنار از تو
برو شرکت پذیرفتن به امکان در نمی گنجد
به درویشی قناعت کن اگر سلطانی ت باید
که در خلوتگه سلمان سلیمان در نمی گنجد
جهود نفس ناقص را کجا آن منزلت باشد
که تا از خود برون ناید مسلمان در نمی گنجد
اگر در حضرت عزت نزاری ره نمی یابد
گدایی را چه حد باشد که سلطان در نمی گنجد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş