شمارهٔ ۴۳۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
کس نمی دانم که پیغامی برد
یک قدم با ما به یاری بسپرد
بندگی ها عرضه دارد و آن گهی
از دل آ رامم سلامی آورد
تا به وصلم کی مجالی می دهد
باز پرسد روی و راهی بنگرد
الله الله غفلت بی اختیار
بر من از بی التفاتی نشمرد
زاریی می آورد از من به دوست
مرغ اگر بالای بامش می پرد
خدمتی می آورد با اشتیاق
گر برو باد سحر گه بگذرد
دفع سودا را نزاری تا به کی
خون جان با آب رز برهم خورد
در تعجب مانده ام تا هیچ کس
دشمن جان چون نزاری پرورد
هم گران باشد اگر او را کسی
از غم دنیا به یک جو واخرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş