شمارهٔ ۴۳۸
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
وز هرچه غیر تست دلم را ملول کرد
گویند کنج سینه تو جای عشق نیست
مصرست هر خرابه که سلطان نزول کرد
ما را چه اختیار مطیعیم و بنده ایم
فرمان عشق را که تواند عدول کرد
با پادشاه امید امان منقطع کند
درویش بی نوا که طمع در وصول کرد
اقطاع تست ملک دلم حجت این که عشق
جان را به من ز مبدا فطرت رسول کرد
مردانه خورد غوطه دلم در محیط عشق
دولت مساعد آمد اگر نه فضول کرد
هر کو به قول عقل نه آهنگ عشق ساخت
قانون عمر در سر آن بی اصول کرد
عنین ست در طریقه مردان به حکم عشق
با دختر رز آن که نه هر شب دخول کرد
اثبات در فنون جنون کن نزاریا
چون پیر عشق ما همه ترک عقول کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş