شمارهٔ ۴۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
هرگز مه آزمای دگر آزموده را
زیرا محل بوده نباشد نبوده را
گر جاهلی ستایش جاهل کند ولی
نتوان ستود پیش خرد ناستوده را
بر هر کس اعتماد مکن زان که هرزه گوی
باور نکن که باز نگوید شنوده را
جانش بکاهد ار ندهی رخصتش به گفت
نتوان خموش داشت سخن بر فزوده را
قلاب را اگر ز خیانت گریز نیست
صراف نیک داند از زر زدوده را
معقول عقل نیست که صراف چشم باز
با سرمه نسبتی دهد انگشت سوده را
خوش وقت عارفان محقق که نزدشان
چندان محل نباشد این خاک توده را
گه گه به گوش مال ادب بهر انتباه
واخواست واجب است تغافل نموده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş