شمارهٔ ۵۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
بر افکنی ز جهان رسم بی وفایی را
ز راه مرحمت آن دم که از وفا گویی
بسوز همچو دلم برقع جدایی را
اگر چراغ نباشد شب وصال چه غم
زشمع چهره برافروز روشنایی را
بیار ای بت ساقی می مغانه که من
ز سر به در کنم این خرقه ی ریایی را
ملامتم مکن ای پارسا که در ره عشق
به نیم جرعه فروشند پارسایی را
به خوان وصل تو هر کو نواله ای دارد
به ملک جم ندهد ملکت گدایی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş