شمارهٔ ۶۵۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
بده به یار می خوش گوار شورانگیز
عقیق رنگ معنبر نسیم مشک آمیز
زمانه بر روش دور خویش می گردد
نه سازگاری او معتبر بود نه ستیز
گرت به دوست تقرب خوش آمد از خود دور
وگر به عشق تعلق کنی ز عقل گریز
شراب تلخ حرام است بی لب شیرین
حلال خواره ازین هر دو کی کند پرهیز
بلی جواب دهد گر کسی سؤال کند
ز استخوان بریزیده ی ملک پرویز
بیار خاک و در آن دیده مقلد پاش
بیار آب و بر این سینه پرآتش ریز
به خودپرست که می گوید از ره شفقت
که از سر هبل و لات درگذر برخیز
بخور که فردا آسان ترت بود ز امروز
اگر به تقدمه ادمان کنی در آتش تیز
ز پای خنب نزاری دگر مشو غایب
که حالیا به ازین نیست هیچ دست آویز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş