شمارهٔ ۶۵۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
خون رز بر خاک می ریزی مریز
می کنی در خون خود با ما ستیز
یار باشی به گران جانی مکن
بیش ازین منشین سبک تر باش خیز
حاضر فرزند وقت خویش باش
گر نداری طاقت ای بابا گریز
بر بساط بزم مستان الست
چون نزاری پاک باز و خصل ریز
تو چه دانی چون کند از هم جدا
هالک و ناجی به روز رستخیز
تا ز خاک تیره چون خیزد ز حشر
استخوان پوده پوده ریز ریز
قارن میدان مرد عشق باش
نه چو قارون بر سر هم نه جهیز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş