شمارهٔ ۷۶۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
صبح دم دوش برآورد منادی بلبل
هین که باز از تتق غنچه برون آمد گل
مطرب زهره نوا ساقی خورشید لقا
خوش بود خاصه که بر طلعت گل نوشی مل
نازکان سرخوش و برطرف چمن طوف کنان
مرغکان مست و در افکنده به بستان غلغل
وقت را باش به نقد و طمع از نسیه ببر
دیرگاه است که این سیل ببرده ست آن پل
بلبل شیفته از جرعۀ جام می شوق
مست باشد نه چو قمری ز شراب آمل
نروی در پی دل تا نشوی خوار چو من
هر که او در پی دل رفت در افتاد به کل
گر به شب طوق کنم زلف دل آرام به روز
شحنه بر گردن من گو به غرامت نه غل
دیده پیش است اگر خار گزاید ور نیش
سینه کردم سپر ار تیغ زند ور تاول
بر نزاری نزار این همه تشنیع رقیب
باغ بان برد گل و شیفته بر گل بلبل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş