شمارهٔ ۷۹۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
ماه نو بنمود رخ سار از غمام
ساقیا عید آمد آخر شد صیام
تشنگان را آب ده آبی کزو
بر سر آید شعلۀ آتش ز جام
عکس می یاقوت رمانی کند
گرفتند بر صفحۀ سنگ رخام
آب آتش گونه گر بر کف نهند
باز نوشد مفتی صاحب کلام
بس که انگشت پشیمانی گزد
کآب حیوان را چرا گفتم حرام
از فقیه این جا سؤالی می کنم
گر غلامی پخته باشد خواجه خام
بایدش گفتن ضرورت در جواب
خواجه ناقص باشد و کامل غلام
پس اگر لالای او می می خورد
واونه نزدیک خرد کامل کدام
مال ایتام از چه شد بر وی حلال
بر غلام از چه حرام آمد مدام
بر نزاری گو ملامت می کنید
من غلام آن غلامم والسلام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş